عشق به حسین کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا توی هیئت همه سینه می زدند.
فقط یک نفر کنار هئیت سرش را به دیوار می کوبید و حسین حسین می گفت.
بعد از هیئت همان یک نفر را دیدم...
دستی در بدن نداشت. نظرات شما عزیزان:
برش داشتم .خوب شد گفتین.
===================== از سکوتم بترس...! وقتی که ساکت می شوم.. یعنی همه ی درد دل هایم را برده ام پیش خدا
عالی بود و دردناک
درباره وبلاگ موضوعات آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان |
|||
![]() |